اسكندر بيگ تركمان
324
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
امراء مذكور رسيد خاطر نشان نواب سكندر شأن و شاهزادهء عالميان گرديد ديگر باره احكام مطاعه از موقف جلال باسم ايشان صادر گشت كه كل طوايف اخلاص گزين قزلباش را درين دولت حق خدمت است و ارباب اخلاص را از موايد احسان پادشاهى بىبهره نمودن خلاف آئين مروت اگر جمعى از طايفهء شاملو و استاجلو بحسب اقتضاى زمان عصيان ورزيده در خراسان فتنه انگيزى نموده باشند جمعى ديگر را كه در عراق و آذربايجان غاشيهء بندگى در دوش و حلقهء ارادت در گوش دارند انواع خدمات و جانسپارى از ايشان خصوصا محمدى خان تخماق كه از اعاظم طايفهء استاجلو است و اولاد ولى خليفه كه از امراء معتبر شاملو بود بظهور رسيد و ميرسد بمقتضاى ولا تزرو ازرة وزرا اخرى باولياء آن جماعت مؤاخذ نتوان داشت و على قليخان فتح اغلى كه مورد تربيت گشته چون از اول جلوس همايون ملازم ركاب عالى فرزند ارجمند است و خدمات ازو بظهور رسيده و امرى كه خلاف ارادت و اخلاص باشد ازو مشاهده نشده اگر مشمول نظر عاطفت گشته تربيت يافته باشد چه قصور دارد و تربيت او چرا موجب بىالتفاتى با طايفهء ديگر باشد و آنچه معاملهء امير خانست بمحض ارادهء خاطر شريف نواب جهانبانى كه ازو غبار آلوده شده بود وقوع يافت و گفتگوى ايشان در آن ماده منافى عقيدت و اخلاص است آنست كه در ميانهء قزلباش در وقتى چنين كه بلدهء تبريز از دست رفته همگى همت متوجه تسخير قلعه آنجا است احداث فتنه نكند كه اگر خلاف اين معنى ازيشان بظهور آيد و در فتنه اندوزى اصرار نمايند بر ذمت همت ما نيز دفع شر ايشان لازم ميگردد چرا ملاحظهء عواقب امور و شامت كفران نعمت نمينمايند درين مرتبه نيز امراء مذكور متفق اللفظ جواب فرستادند كه ما همان شيوهء ارادت و اخلاص مرعى و مسلوك ميداريم . اما به جهت دفع ضرر و شر معاندان و اضداد اتفاقى واقع [ 237 ] شده چون بپايهء سرير اعلى رسيم آنچه رضاى خاطر اشرف اعلى و نواب جهانبانى باشد و موجب دشمن كامى نگردد به عمل خواهيم آورد . چون مراسلات مذكور وقوع يافت و از اطوار آن گروه رايحهء شقاق و نفاق بمشام همگنان ميرسيد حكم مطاع مشتمل بر عواطف و الطاف و منشور عنايت از جانب نواب جهانبانى باسم امت - خان امير الامراء فارس و طايفهء ذوالقدر كه رفيق آن گروه شده بودند عز اصدار يافت كه ما او را تربيت نموده بايالت شيراز و امير الامرائى مملكت فارس معزز و سربلند گردانيدهايم و طايفهء ذوالقدر هميشه صوفى و يكجهت اين خاندان ولايت نشان بودهاند و هرگز ايشانرا با طايفهء تكلو و تركمان الفتى و با معاندان ايشان كلفتى نبوده اگر آن جماعت جهت مطالب خود صلاح در جمعيت و اتفاق ديده بهيئت اجتماعى ميآيند طايفهء ذوالقدر را با اين مقدمات چكار و باعث مرافقت ايشان چيست اگر صلاح انديشى و ريش سفيدى منظور است كه بوساطت ايشان فسادى كه روى داده باصلاح آيد ديگر ريش سفيدان اويماقات و مردم خيرخواه صلاح انديش در درگاه معلى هستند ايشان نيز بدرگاه جهان پناه آمده با ريش سفيدان اويماقات اتفاق نموده هر گونه استدعائى كه متضمن مصلحت دولت قاهره باشد درين امور نمايد باسعاف مقرون خواهد بود اگر امت خان و طايفهء ذوالقدران فارس نيز از جادهء اخلاص انحراف ورزيده شريك فساد آن طبقه گردند عنقريب شامت كفران نعمت قرين حال كافر نعمتان خواهد بود و احكام مذكور مصحوب حبيب بيك ذوالقدر يساول صحبت نواب جهانبانى مشهور بكور حبيب فرستاده شد و چون او باردوى امراء رسيد امت خان بمضامين فرمان اطلاع يافت بنابر معاهده و پيمان كه با محمد خان نموده مؤكد بايمان گردانيده بود بمصلحت